خرید بک لینک

دیشب خوای میدیدم حمله کردن به ایران حالا کیا نمیدونم

فقط میدونم جلو چشمام کلی موشک و بمب و ... فرود میومد

و رسما سنگ کوب کرده بودم

تو اون هاگیر واگیر ک دنبال یه پناهگاه بودم فقط چشمام میچرخید ک خونوادمو پیدا کنم بدونم سالمن

اون لحظه هیچ کس و هیچ چیز برام مهم نبود جز اونا

یه جا ام الان بود اسیر بشم و هزارتا اتفاق دیگه :|

برج میلادم موشک زدن به کل ریخت پایین خیلی صحنه خفنی بود D:

خلاصه ک ده بار سکته رو رد کردم تو خواب -_-

و به خاطر این خوابه دلم نمیخواست بیدار شم و این شد ک تا همین لحظه خوابیدم و حسابی از کارام جا موندم :((((((

به قول سمی این نشانه ی خشم خدا از حرفای دیشبمه فک کنم میخواسته بگه برو بچه برو شکرتا بکن تا به فنات ندادم خخخ :d

برچسب: نویسنده: سام قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 23:06

صفحه بندی